پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷

گر نه زلفش پی شبیخون است

پس چرا حال دل دگرگون است

درد شیرین دوای فرهاد است

غم لیلی نشاط مجنون است

صبر در چنگ شوق مغلوب است

عقل در کار عشق مفتون است

چون ننالم که تیغ بر فرق است

چون نگریم که بخت وارون است

خون من ریخت قاتلی که به حشر

کشته‌اش از حساب بیرون است

قسمت من ز کارخانهٔ عشق

داغ و دردی که از حد افزون است

می حرام است خاصه در رمضان

جز بر آن لعل لب که میگون است

گر ز دست تو گریه سر نکنم

چه کنم با دلی که پر خون است

تا فروغی غزل‌سرای تو شد

صاحب صد هزار مصمون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹دلم فارغ ز قید کفر و دین است
  2. غزل شمارهٔ ۹۰قصد همه وصل حور و خلد برین است
  3. غزل شمارهٔ ۹۱نخست نغمهٔ عشاق فصل گل این است
  4. غزل شمارهٔ ۹۲حور تویی، بوستان بهشت برین است
  5. غزل شمارهٔ ۹۳امشب ز رخش انجمنم خلد برین است
  6. غزل شمارهٔ ۹۴مرا زمانه در آن آستانه جا داده‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۹۵یا رب این عید همایون چه مبارک عید است
  8. غزل شمارهٔ ۹۶هر دم ای گل از تو در گلشن فغان تازه است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.