پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰

قصد همه وصل حور و خلد برین است

غایت مقصود ما نه آن و نه این است

بر سر آزاده‌ام نه صلح و نه جنگ است

در دل آسوده‌ام نه مهر و نه کین است

شیخ و برهمن، مرید کعبه و دیرند

همت ما فارع از هم آن و هم این است

ره به خدا یافتم ز بی خودی آخر

لیک ره اهل معرفت نه چنین است

حلقهٔ دیوانگان خوش است که دایم

ذکر پری پیکران پرده نشین است

بزم بتان جای عشرت است که آنجا

مشتی شوریدگان بی‌دل و دین است

کس نشد از سر پردهٔ تو خبردار

نقش تو بالاتر از گمان و یقین است

تا به خیال از رخ تو پرده کشیدم

پردهٔ چشمم نگارخانهٔ چین است

تا ننوازی مرا به گوشهٔ چشمی

چشم رقیب از چهار سو به کمین است

کو سر مویی که بستهٔ تو نباشد

زلف تو زنجیر آسمان و زمین است

چشمهٔ پر نور آفتاب فروغی

عکس قمر طلعتان زهره جبین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲حور تویی، بوستان بهشت برین است
  2. غزل شمارهٔ ۹۳امشب ز رخش انجمنم خلد برین است
  3. غزل شمارهٔ ۹۴مرا زمانه در آن آستانه جا داده‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۹۵یا رب این عید همایون چه مبارک عید است
  5. غزل شمارهٔ ۹۶هر دم ای گل از تو در گلشن فغان تازه است
  6. غزل شمارهٔ ۹۷در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی است
  7. غزل شمارهٔ ۹۸طوطی وظیفه‌خوار لب نوشخند توست
  8. غزل شمارهٔ ۹۹زین حلاوت‌ها که در کنج لب شیرین تست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.