پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴

مرا زمانه در آن آستانه جا داده‌ست

چنین مقام کسی را بگو کجا داده‌ست

خوشم به آه دل خسته خاصه در دل شب

که این معامله را هم به آشنا داده‌ست

تو مست گردش پیمانه‌اش چه می‌دانی

که دور نرگس ساقی به ما چه‌ها داده‌ست

به خون من صنمی پنجه را نگارین ساخت

که کشته را ز لب لعل خون بها داده‌است

چنان ز درد به جان آمدم که از رحمت

طبیب عشق به من مژدهٔ دوا داده‌ست

به تشنه کامی خود خوش دلم که خضر خطش

مرا نوید به سر چشمهٔ بقا داده‌ست

به خون خویش تپیدیم و سخت خرسندیم

که آن دو لعل گواهی به خون ما داده‌ست

خبر نداشت مگر از جراحت دل ما

که زلف مشک فشان بر کف صبا داده‌ست

خراش سینهٔ صاحب‌دلان فزون‌تر شد

تراش خط مگر آن چهره را صفا داده‌ست

کمال حسن به یوسف رسید روز ازل

جمال وجه حسن دولت خدا داده‌ست

مهی نشانده به روز سیه فروغی را

که آفتاب فروزنده را ضیا داده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶هر دم ای گل از تو در گلشن فغان تازه است
  2. غزل شمارهٔ ۹۷در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی است
  3. غزل شمارهٔ ۹۸طوطی وظیفه‌خوار لب نوشخند توست
  4. غزل شمارهٔ ۹۹زین حلاوت‌ها که در کنج لب شیرین تست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰ترک کمان کشیده دو چشم سیاه تست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.