پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست

پس چرا هر سحر افتاده به جولان‌گه تست

هر کجا می‌گذری شعلهٔ آه دل ماست

هر طرف می‌نگری جلوه روی مه تست

خاک درگاه تو سر منزل آسودگی است

نیک‌بخت آن سر شوریده که بر درگه تست

دیده تا زلف و زنخدان تو را یوسف دل

گاه در گوشهٔ زندان و گهی در چه تست

هیچم از کار دل غمزده آگاهی نیست

تا مرا آگهی از غمزهٔ کارآگه تست

کاشکی خون مرا تیغ محبت می‌ریخت

بر سر خاک شهیدی که زیارت گه تست

تو سهی سرو خرامان ز کجا می‌آیی

که دل و جان فروغی همه جا همره تست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷درد جانان عین درمان است گویی نیست هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸کفر زلفش رهزن دین است گویی نیست هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹ما و هوس شاهد و می تا نفسی هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰خوش است اگر ز تو ما را دل غمینی هست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.