پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶

ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست

سر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست

من نشاطی را نمی‌جویم به جز اندوه عشق

من بهشتی را نمی‌خواهم به غیر از کوی دوست

کوثر من لعل ساقی جنت من روی یار

لذت من صوت مطرب رغبت من سوی دوست

شاخ گل در بند خواری از قد موزون یار

ماه نو در عین خجلت از خم ابروی دوست

گر بنازد بر سر شاهان عالم دور نیست

کز شکار شرزه شیران می‌رسد آهوی دوست

گر ندیدی سحر و معجز دیدهٔ دل باز کن

تا ببینی معجزات نرگس جادوی دوست

کس نکردی بار دیگر آرزوی زندگی

گر نبودی در قیامت قامت دل‌جوی دوست

بر شهیدان محبت آفرین بادا که بود

کار ایشان آفرین بر قوت بازوی دوست

زان نمی‌آرد فروغی بوسه‌اش را در خیال

کز خیال من مبادا رنجه گردد خوی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸کفر زلفش رهزن دین است گویی نیست هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹ما و هوس شاهد و می تا نفسی هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۰خوش است اگر ز تو ما را دل غمینی هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱تا بر اطراف رخت جعد چلیپایی هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲هیچ سر نیست که با زلف تو در سودا نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳خوش‌تر از دانهٔ اشکم گهری پیدا نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۴از تو ای ترک ختن لعبت چین خوش‌تر نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵تو و آن حسن دل آویز که تغییرش نیست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.