پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱

تا بر اطراف رخت جعد چلیپایی هست

هر طرف پای نهی سلسله در پایی هست

قتل عشاق تو خالی ز تماشایی نیست

وه که از هر طرفت طرفه تماشایی هست

بعد کشتن تن صد چاک مرا باید سوخت

که هنوز از تو به دل باز تمنایی هست

دی پی تجربه از کوی تو بیرون رفتم

به گمانی که مرا از تو شکیبایی هست

جان شیرین ز غم عشق به تلخی دارم

به امیدی که تو را لعل شکرخایی هست

لب جان بخش تو گر بوسه به جان بفروشد

من سودا زده را هم سر سودایی هست

واعظ از سایهٔ طوبی سخنی می‌گوید

غیر قد تو مگر عالم بالایی هست

من و سودای تو تا دامن صحرا برجاست

من و اندوه تو تا عشق غم افزایی هست

ای که بی‌جرم خوری خون فروغی هر روز

هیچ گویا خبرت نیست که فردایی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۳خوش‌تر از دانهٔ اشکم گهری پیدا نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۴از تو ای ترک ختن لعبت چین خوش‌تر نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵تو و آن حسن دل آویز که تغییرش نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۶مزرع امید را یک دانه به زان خال نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷کس نیست کاو به لعل تو خونش سبیل نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۸پیکی مرا به سوی تو غیر از نسیم نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نیست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.