پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰

ترک کمان کشیده دو چشم سیاه تست

تیری که بر نشانه نشیند نگاه تست

امروز هر تنی که به شمشیر کشته‌ای

فردای رستخیز به جان عذر خواه تست

بر دیده‌اش فرشته کشد از پی شرف

خون کسی که ریخته بر خاک راه تست

پای غرور بر سر صید حرم نهد

هر آهویی که قابل نخجیر گاه تست

بس دل اسیر زلف و زنخدان نموده‌ای

بس یوسف عزیز که در بند چاه تست

شاهان به هیچ حیله مسخر نکرده‌اند

ملکی که در تصرف خیل و سپاه تست

روزی که صف کشند خلایق پی حساب

جرمی که در حساب نیاید گناه تست

مستان ز باده‌های دمادم ندیده‌اند

کیفیتی که در نگه گاه‌گاه تست

رخشنده آفتاب فروغی فرو رود

هر جا که جلوهٔ رخ تابنده ماه تست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۴چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۵قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۷درد جانان عین درمان است گویی نیست هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۸کفر زلفش رهزن دین است گویی نیست هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۹ما و هوس شاهد و می تا نفسی هست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.