پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹

زین حلاوت‌ها که در کنج لب شیرین تست

کی اجل بندد زبانی را که در تحسین تست

کامیاب آن تن که تنها با تو در بستر بخفت

نیک‌بخت آن سر که شب‌ها بر سر بالین تست

هرکه در کون مکان می‌بینم ای سلطان حسن

بی‌سروسامان عشق بی‌دل و بی‌دین تست

آن که چون طومار پیچیده‌ست دل‌ها را به هم

چین زلف عنبرافشان و خط مشکین تست

غالبا غالب نگردد با تو دست روزگار

زین توانایی که در سرپنجهٔ سنگین تست

خون‌بهایی از تو نتوان خواست کز روز ازل

عشق‌بازی کیش تو، عاشق‌کشی آیین تست

هر بلایی بر زمین نازل شود از آسمان

جز بلای ما که از بالای با تمکین تست

روز مردم تیره شد از نالهٔ شبگیر ما

وین هم از تحریک تار طرهٔ پرچین تست

گر چو مینا خون بگریم بر من از حیرت مخند

کاین هم از کیفیت جام می رنگین تست

گر من از لب‌تشنگی در عشق میرم باک نیست

زآن که آب زندگی در شمهٔ نوشین تست

خواجه هی چشم عنایت از فروغی برمدار

زآن که مملوک قدیم و بندهٔ دیرین تست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۵قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۷درد جانان عین درمان است گویی نیست هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۸کفر زلفش رهزن دین است گویی نیست هست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.