پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸

طوطی وظیفه‌خوار لب نوشخند توست

شکر فروش مصر خریدار قند توست

دوزخ کنایتی ز دل سوزناک من

جنت حکایتی ز رخ دل پسند توست

بگسیختم دل از خم گیسوی حور عین

تا حلق من به حلقهٔ مشکین کمند توست

طوبی سر از خجالت خویش افکند به زیر

هر جا حدیث جلوهٔ سرو بلند توست

رخ بر فروز و از نظر بد حذر مکن

زیرا که جان بر سر آتش سپند توست

از بس که در قلمرو خوبی مسلمی

چشم زمانه در پی دفع گزند توست

هر سر سزای عرصهٔ میدان عشق نیست

الا سری که بر سم رعنا سمند توست

گفتی ز شهر بند خیالم به در مرو

بیرون کسی نرفت که در شهر بند توست

داند چگونه جان فروغی به لب رسید

هر کس که در طریق طلب دردمند توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰ترک کمان کشیده دو چشم سیاه تست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷درد جانان عین درمان است گویی نیست هست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.