پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷

در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی است

در سیم سفید تو عجب سنگ سیاهی است

جان از سر میدان تو بیرون نتوان برد

کز صف زده مژگان تو هر گونه سپاهی است

یک باره نشاید ز کسی چشم بپوشی

کاسوده دل از چشم تو گاهی به نگاهی است

فریاد که دل در سر سودای تو ما را

انداخت به راهی که برون از همه راهی است

گر شاهد درد دل عاشق رخ زرد است

در دعوی عشق تو مرا طرفه گواهی است

از خط تو مهر کهنم تازه شد امروز

نازم سر خطت که عجب مهر گیاهی است

چون خون مرا تیغ تو هر لحظه نریزد

کز عشق توام هر نفسی تازه گناهی است

هرگز نکشم منت خورشید فلک را

تا بر سر من سایهٔ کج کرده کلاهی است

در کوی کسی عشق فکنده‌ست به چاهم

کز هر طرفش یوسفی افتاده به چاهی است

اندیشه‌ای از فتنهٔ افلاک ندارد

آن را که ز خاک در می‌خانه پناهی است

گویند فروغی که مه و سال تو چون است

در مملکت عشق نه سالی و نه ماهی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۹زین حلاوت‌ها که در کنج لب شیرین تست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰ترک کمان کشیده دو چشم سیاه تست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۵قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۶ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.