پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶

هر دم ای گل از تو در گلشن فغان تازه است

عندلیبان کهن را داستان تازه است

تا کدامین خسته را کشتی ز تیغ بی‌دریغ

زان که بر دامانت از خونش نشان تازه است

برقی از هر گوشه آهنگ گلستان کرد باز

گوییا بر شاخ طرح آشیان تازه است

چون جرس در سینه می‌نالد دل زارم مگر

نوسفر ماهی میان کاروان تازه است

خلقی از مژگان و ابرو کشته در میدان عشق

ترک سر مست مرا تیر و کمان تازه‌است

کاش آن سرو روان بهر تماشا آمدی

تا به جوی دیده‌ام آب روان تازه است

ز امتحان صد ره فزون‌تر گشت و بازم زنده کرد

وه که با من هر زمانش امتحان تازه است

ایمنم از خون خود در عشق آن زیبا جوان

کز خط سبزش مرا خط امان تازه است

عشق نیرنگی به کار آورده کز هرگوشه‌ای

منحنی پیری گرفتار جوان تازه است

من فروغی گشتم از ذوق لب او نکته سنج

شکری را طوطی شیرین زبان تازه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸طوطی وظیفه‌خوار لب نوشخند توست
  2. غزل شمارهٔ ۹۹زین حلاوت‌ها که در کنج لب شیرین تست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰ترک کمان کشیده دو چشم سیاه تست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.