پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶

تو و آن قامتی که موزون است

من و این طالعی که وارون است

تو و آن طره‌ای که مفتول است

من و این دیده‌ای که مفتون است

تو و آن پیکری که مطبوع است

من و این خاطری که محزون است

تو و آن پنجه‌ای که رنگین است

من و این سینه‌ای که کانون است

تو و آن خنده‌ای که نوشین است

من و این گریه‌ای که قانون است

تو و آن نخوتی که بی‌حد است

من و این حسرتی که افزون است

تو و رویی که لمعهٔ نور است

من و چشمی که چشمهٔ خون است

تو و زلفی که عنبر ساراست

من و اشکی که در مکنون است

من و خون دلی که مقسوم است

تو و لعل لبی که میگون است

من ندانم غم فروغی چیست

تو نپرسی که خسته‌ام چون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۸کسی که در سر او چشم مصلحت بین است
  2. غزل شمارهٔ ۸۹دلم فارغ ز قید کفر و دین است
  3. غزل شمارهٔ ۹۰قصد همه وصل حور و خلد برین است
  4. غزل شمارهٔ ۹۱نخست نغمهٔ عشاق فصل گل این است
  5. غزل شمارهٔ ۹۲حور تویی، بوستان بهشت برین است
  6. غزل شمارهٔ ۹۳امشب ز رخش انجمنم خلد برین است
  7. غزل شمارهٔ ۹۴مرا زمانه در آن آستانه جا داده‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۹۵یا رب این عید همایون چه مبارک عید است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.