پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵

شب جدایی تو روز واپسین من است

که ناله همنفس و گریه همنشین من است

میان گبر و مسلمان از آن سرافرازم

که زلف و روی تو آیات کفر و دین من است

به عرصه‌ای که درآیند خیل سوختگان

منم که داغ تو آرایش جبین من است

فتاده تا نظرم بر کمان ابروی تو

چه دیده‌ها که ز هر گوشه در کمین من است

از آن زمان که زمین بوس آستان توام

سر ملوک جهان جمله بر زمین من است

به تختگاه محبت من آن سلیمانم

که اسم اعظم تو نقش بر نگین من است

من آن وجود شریفم که در قلمرو عشق

کمینه خاک رهت جان نازنین من است

به شادی دو جهانش نمی‌توان دادن

غمی که از تو نصیب دل غمین من است

فروغی از شرف خاک آستانهٔ دوست

تجلی کف موسی در آستین من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷گر نه زلفش پی شبیخون است
  2. غزل شمارهٔ ۸۸کسی که در سر او چشم مصلحت بین است
  3. غزل شمارهٔ ۸۹دلم فارغ ز قید کفر و دین است
  4. غزل شمارهٔ ۹۰قصد همه وصل حور و خلد برین است
  5. غزل شمارهٔ ۹۱نخست نغمهٔ عشاق فصل گل این است
  6. غزل شمارهٔ ۹۲حور تویی، بوستان بهشت برین است
  7. غزل شمارهٔ ۹۳امشب ز رخش انجمنم خلد برین است
  8. غزل شمارهٔ ۹۴مرا زمانه در آن آستانه جا داده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.