پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

مرگ بر بالین وجانان غافل است

جان بدین سختی سپردن مشکل است

سینه‌ام مجروح و زخمم کاری است

حسرتم جانکاه و دردم قاتل است

هر که داند لذت شمشیر دوست

بر هلاک خویشتن مستعجل است

شربت مرگ از برای عاشقان

صحت کامل، شفای عاجل است

از کمند عشق نتوان شد خلاص

جهد من بی جا و سعی‌ام باطل است

عشق طغیانش به حدی شد که جان

در میان ما و جانان حایل است

خاک کوی دوست دامن‌گیر ماست

وین کسی داند که پایش در گل است

کس به مقصد کی رسد از سعی خویش

کوشش ما سر به سر بی‌حاصل است

جان نثار مقدمش کردم، بلی

تحفهٔ ناقابلان ناقابل است

عاشق آرامی ندارد ورنه یار

مونس جان است و آرام دل است

قاتلی دارم فروغی کز غرور

خود به خون بی‌گناهان قایل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷امشب ز روی مهر مهی در سرای ماست
  2. غزل شمارهٔ ۷۸شربتی در دو لعل جانان است
  3. غزل شمارهٔ ۷۹پیام باد بهار از وصال جانان است
  4. غزل شمارهٔ ۸۰چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان است
  5. غزل شمارهٔ ۸۱شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است
  6. غزل شمارهٔ ۸۲قاعدهٔ قد تو فتنه به پا کردن است
  7. غزل شمارهٔ ۸۳همه جا جلوهٔ آن صاحب وجه حسن است
  8. غزل شمارهٔ ۸۴کار من تا به زلف یار من است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.