پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

شربتی در دو لعل جانان است

که خیالش مفرح جان است

از پی قتل مردم دانا

تیغ در دست طفل نادان است

می‌توان یافتن ز زخم دلم

کاین جراحت نه کار پیکان است

قتل‌گاهی است کوی او کان جا

زخم بیداد و تیغ پنهان است

دلم از ناله شعله در خرمن

چشمم از گریه خانه ویران است

سر زلفی چگونه گردد جمع

که از آن مجمعی پریشان است

چشم امید هر مسلمانی

پی آن چشم نامسلمان است

گر تو درمان درد عشاقی

درد الحق که عین درمان است

منع زاری مکن فروغی را

که گلت را هزار دستان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان است
  2. غزل شمارهٔ ۸۱شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است
  3. غزل شمارهٔ ۸۲قاعدهٔ قد تو فتنه به پا کردن است
  4. غزل شمارهٔ ۸۳همه جا جلوهٔ آن صاحب وجه حسن است
  5. غزل شمارهٔ ۸۴کار من تا به زلف یار من است
  6. غزل شمارهٔ ۸۵شب جدایی تو روز واپسین من است
  7. غزل شمارهٔ ۸۶تو و آن قامتی که موزون است
  8. غزل شمارهٔ ۸۷گر نه زلفش پی شبیخون است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.