پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴

طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است

ولی دریغ که آن هم همیشه بیمار است

نگار مست شراب است و مدعی هشیار

فغان که دوست به خواب است و خصم بیدار است

چگونه در غم او دعوی وفا نکنم

که شاهدم دل مجروح و چشم خون‌بار است

هنوز قابل این فیض نیستم در عشق

وگرنه از پی قتلم بهانه بسیار است

پی پرستش خود برگزیده‌ام صنمی

که زلف خم به خمش حلقه‌های زنار است

نگیرم ار سر زلفش به راستی چه کنم

که روزگار پریشان و کار دشوار است

به هیچ خانه نجستم نشان جانان را

که جانم از حرم و دیر هر دو بیزار است

لبش به جان گران‌مایه بوسه نفروشد

ندانم این چه متاع و چگونه بازار است

ز سوز نالهٔ مرغ چمن توان دانست

که در محبت گل مو به مو گرفتار است

فروغی آن رخ رخشنده زیر زلف سیاه

تجلی مه تابنده در شب تار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶ساقی فرخنده پی تا به کفش ساغر است
  2. غزل شمارهٔ ۶۷دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
  3. غزل شمارهٔ ۶۸کیفیت نگاه تو از جام خوش‌تر است
  4. غزل شمارهٔ ۶۹بار محبت از همه باری گران‌تر است
  5. غزل شمارهٔ ۷۰از دل سخت تو کز سنگ سیه سخت‌تر است
  6. غزل شمارهٔ ۷۱تا خانهٔ تقدیر بساط چمن آراست
  7. غزل شمارهٔ ۷۲ترک چشمش که مست و مخمور است
  8. غزل شمارهٔ ۷۳تا حلقهٔ زنجیر دل آن زلف دراز است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.