پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲

آن که لبش مایهٔ حلاوت قند است

کاش بگوید که نرخ بوسه به چند است

دوش اسیر کسی شدم که ندانم

ترک سمرقند یا سوار خجند است

از پی جولان چو بر سمند نشیند

چشمهٔ خورشید بر فراز سمند است

گر شب وصلش کشد به روز قیامت

دیده هنوز از شمایلش گله مند است

پیکر زیبا به زیر جامهٔ دیبا

آتش سوزنده در میان پرند است

عشق تو تا حلقه‌ای کشید به گوشم

گوش مرا کی سر شنیدن پند است

گر به فراق تو زنده‌ام عجبی نیست

تیغ نبرد سری که پیش تو بند است

خال به رخسارهٔ نکوی تو می‌گفت

چارهٔ چشم بد زمانه سپند است

تا سر زلف تو شد پسند فروغی

شعر بلندش همیشه شاه‌پسند است

خسرو گردن‌فراز ناصردین شاه

آن که سپهرش اسیر خم کمند است

شعرم از آن رو بلند شد که شهنشاه

صاحب نظم بدیع و طبع بلند است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است
  2. غزل شمارهٔ ۶۵آن که مرادش تویی از همه جویاتر است
  3. غزل شمارهٔ ۶۶ساقی فرخنده پی تا به کفش ساغر است
  4. غزل شمارهٔ ۶۷دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
  5. غزل شمارهٔ ۶۸کیفیت نگاه تو از جام خوش‌تر است
  6. غزل شمارهٔ ۶۹بار محبت از همه باری گران‌تر است
  7. غزل شمارهٔ ۷۰از دل سخت تو کز سنگ سیه سخت‌تر است
  8. غزل شمارهٔ ۷۱تا خانهٔ تقدیر بساط چمن آراست
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.