پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

شد وقت مرگ نوش لبی هم‌نشین مرا

عمر دوباره شد نفس واپسین مرا

با صد هزار حسرت از آن کو گذشته‌ام

وا حسرتا اگر بگذارد چنین مرا

چون برکنم ز سینهٔ سیمین دوست دل

که ایزد نداده است دل آهنین مرا

گفتم به چشم عقل نیفتم به چاه عشق

بستی نظر ز نرگس سحر آفرین مرا

در وعده‌گاه وصل تو جانم به لب رسید

امید مهر دادی و کشتی به کین مرا

زان گه که با دو زلف تو الفت گرفت دل

آسوده کردی از غم دنیا و دین مرا

با آن که آب دیده‌ام از سر گذشت باز

خاک در تو پاک نگشت از جبین مرا

نازم خیال خاتم لعلت که همچو جم

آفاق را کشید به زیر نگین مرا

داد آگهی ز خاصیت آب زندگی

زهری که ریخت عشق تو در انگبین مرا

گشتم نشان سخت کمانی فروغیا

یا رب مباد چشم فلک در کمین مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳ساقیا کمتر می امشب از کرم دادی مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۴گر به تیغت می‌زند گردن بنه تسلیم را
  3. غزل شمارهٔ ۲۵جان به لب آمد و بوسید لب جانان را
  4. غزل شمارهٔ ۲۶ترک چشم تو بیاراست صف مژگان را
  5. غزل شمارهٔ ۲۷تا لعل تو باده داده یاران را
  6. غزل شمارهٔ ۲۸به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را
  7. غزل شمارهٔ ۲۹دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را
  8. غزل شمارهٔ ۳۰در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.