پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را

وازدم در این بازی، عقل مصلحت بین را

فصل نوبهار آمد، جام جم چه می‌جویی

از می کهن پرکن، کاسهٔ سفالین را

آن که در نظر بازی ، عیب کوه‌کن کردی

کاش یک نظر دیدی، عشوه‌های شیرین را

باد غیرت آتش زد، در سرای عطاران

تا به چهره افشاندی، چین زلف مشکین را

گر ز قد رخسارت، مژده‌ای به باغ آرند

باغبان بسوزاند، شاخ سرو و نسرین را

چون ز تاب می رویت از عرق بیالاید

آسمان بپوشاند، روی ماه و پروین را

در کمال خرسندی، نیش غم توان خوردن

گر به خنده بگشایی آن دو لعل نوشین را

گر تو پرده از صورت، برکنار بگذاری

از میانه برچینی، نقش چین و ماچین را

دفتر فروغی شد پر ز عنبر سارا

تا به رخ رقم کردی خط عنبرآگین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را
  2. غزل شمارهٔ ۳۳چنان بر صید مرغ دل فکند آن زلف پرچین را
  3. غزل شمارهٔ ۳۴جستیم راه میکده و خانقاه را
  4. غزل شمارهٔ ۳۵غرق مهر شاه دیدم آفتاب و ماه را
  5. غزل شمارهٔ ۳۶هر جا کشند صورت زیبای شاه را
  6. غزل شمارهٔ ۳۷دی به رهش فکنده‌ام طفل سرشک دیده را
  7. غزل شمارهٔ ۳۸آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را
  8. غزل شمارهٔ ۳۹آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.