پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸

آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را

بر لب من کجا نهد لعل شراب‌خواره را

رشتهٔ عمر پاره شد بس که ز دست جور او

دوخته‌ام به یکدگر سینهٔ پاره پاره را

کشتهٔ عشق را لبش داده حیات تازه‌ای

ورنه کسی نیافتی زندگی دوباره را

با همه بی‌ترحمی باز به رحمت آمدی

لختی اگر شمردمی زحمت بی شماره را

ز آه شررفشان من نرم نمی‌شود دلش

آتش من نمی‌کند چارهٔ سنگ خاره را

تا ننهی وجود خود بر سر کار بندگی

خواجه ما نمی‌خرد بندهٔ هیچ‌کاره را

خنجر خون‌فشان بکش، آنگه استخاره کن

از پی قتل من ببین خوبی استخاره را

چند ز دود آه خود، شب همه شب، فروغیا

تیره کنم رخ فلک، خیر کنم ستاره را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰کاش آن صنم آماده شدی جلوه‌گری را
  2. غزل شمارهٔ ۴۱نه دست آن که بگیریم زلف ماهی را
  3. غزل شمارهٔ ۴۲هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفا
  4. غزل شمارهٔ ۴۳تا به مستی نرسد بر لب ساقی لب ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۴آمد به جلوه شاهد بالا بلند ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۵چون خاک می‌شود به رهت جان پاک ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۶خطت دمید از اثر دود آه ما
  8. غزل شمارهٔ ۴۷چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.