پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳

تا به مستی نرسد بر لب ساقی لب ما

بر نیاید ز خرابات مغان مطلب ما

عشق پیری است که ساغر زده‌ایم از کف او

عقل طفلی است که دانا شده در مکتب ما

توبه از شرب دمادم نتوانیم نمود

که جز این شیوهٔ شیرین نبود مشرب ما

ملتی نیست به جز کفر محبت ما را

هیچ کیشی نتوان جست به از مطلب ما

یا رب ما اثری در تو ندارد ورنه

لرزه بر عرش فتاد از اثر یا رب ما

کس مبادا به سیه‌روزی ما در ره عشق

که فلک تیره شد از تیرگی کوکب ما

دی سحر داد به ما وعدهٔ دیدار ولی

ترسم از بخت سیه، روز نگردد شب ما

تا نزد عشق به سر خط سعادت ما را

خدمت حضرت معشوق نشد منصب ما

گر ره وادی مقصود فروغی این است

لنگ خواهد شدن اینجا قدم مرکب ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵چون خاک می‌شود به رهت جان پاک ما
  2. غزل شمارهٔ ۴۶خطت دمید از اثر دود آه ما
  3. غزل شمارهٔ ۴۷چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۸ای زلف تو بر هم زن فرزانگی ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۹ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما
  6. غزل شمارهٔ ۵۰یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما
  7. غزل شمارهٔ ۵۱اولم رام نمودی به دل آرامی‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۵۲پایه عمر گران‌مایه بر آب است برآب
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.