پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴

آمد به جلوه شاهد بالا بلند ما

آماده شد بلای دل دردمند ما

ما مهر از آن پسر سر مویی نمی‌بریم

برند اگر به خنجر کین بندبند ما

تا چشم خود به دورهٔ ساقی گشاده‌ایم

دور زمانه چشم ببست از گزند ما

گفتم که نوش‌داروی عشاق خسته چیست

گفتا تبسمی ز لب نوش‌خند ما

شیرین لبان به خون دل خود تپیده‌اند

در صیدگاه خسرو گل‌گون سمند ما

تسبیح شیخ حلقهٔ زنار می‌شود

گر جلوه‌گر شود بت مشکین کمند ما

یا رب مباد چشم بد آن چشم مست را

کز دست برد هوش دل هوشمند ما

از چشم روزگار ستانیم داد خویش

گر دانه‌های خاک تو گردد سپند ما

بگشا به خنده غنچه میگون خویش را

تا مدعی خموش نشیند ز پندما

ما را پسند کرده فروغی ز بهر جود

تا شد پسند خاطر مشکل پسند ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶خطت دمید از اثر دود آه ما
  2. غزل شمارهٔ ۴۷چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما
  3. غزل شمارهٔ ۴۸ای زلف تو بر هم زن فرزانگی ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۹ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما
  5. غزل شمارهٔ ۵۰یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما
  6. غزل شمارهٔ ۵۱اولم رام نمودی به دل آرامی‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۵۲پایه عمر گران‌مایه بر آب است برآب
  8. غزل شمارهٔ ۵۳اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.