پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

کاش آن صنم آماده شدی جلوه‌گری را

در پرده نشاندی صنم کاشغری را

گر جعد تو مویی فکند بر سر آتش

احضار کند روح هوا فوج پری را

از منظر خورشید تو گر پرده برافتد

هر ذره کند دعوی صاحب‌نظری را

هر گه که چو طاوس خرامی عجبی نیست

گر طوق به گردن فکنی کبک دری را

تا خط تو بر صفحهٔ رخسار ندیدم

واقف نشدم فتنهٔ دور قمری را

گر پای نهی از سر رحمت به گلستان

درهم شکنی رونق گل‌برگ طری را

چون سرو قباپوش تو در جلوه درآید

البته پری شیوه کند جامه دری را

کحال صبا از اثر گرد قدومت

از نرگس شهلا ببرد بی‌بصری را

هر کس که دم از حور زند عین قصور است

گفتن نتوان با تو حدیث دگری را

پیغام فروغی نرسد بر سر کویت

که آنجا گذری نیست نسیم سحری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفا
  2. غزل شمارهٔ ۴۳تا به مستی نرسد بر لب ساقی لب ما
  3. غزل شمارهٔ ۴۴آمد به جلوه شاهد بالا بلند ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۵چون خاک می‌شود به رهت جان پاک ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۶خطت دمید از اثر دود آه ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۷چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۸ای زلف تو بر هم زن فرزانگی ما
  8. غزل شمارهٔ ۴۹ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.