پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹

دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را

تسلیم تو کردیم هم آن را و هم این را

من سیر نخواهم شدن از وصل تو آری

لب تشنه قناعت نکند ماء معین را

می‌دید اگر لعل تو را چشم سلیمان

می‌داد در اول نظر از دست نگین را

بر خاک رهی تا ننشینی همهٔ عمر

واقف نشوی حال من خاک نشین را

بر زخم دلم تازه فشاند نمکی عشق

وقتی که گشایی لب لعل نمکین را

گر چین سر زلف تو مشاطه گشاید

عطار به یک جو نخرد نافهٔ چین را

هر بوالهوسی تا نکند دعوی مهرت

ای کاش بر آری زکمر خنجر کین را

در دایرهٔ تاج‌وران راه ندارد

هر سر که به پای تو نسایید جبین را

چون باز شود پنجهٔ شاهین محبت

درهم شکند شهپر جبریل امین را

روزی که کند دوست قبولم به غلامی

آن روز کنم خواجگی روی زمین را

گر ساکن آن کوی شود جان فروغی

بیرون کند از سر هوس خلد برین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
  2. غزل شمارهٔ ۳۲من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را
  3. غزل شمارهٔ ۳۳چنان بر صید مرغ دل فکند آن زلف پرچین را
  4. غزل شمارهٔ ۳۴جستیم راه میکده و خانقاه را
  5. غزل شمارهٔ ۳۵غرق مهر شاه دیدم آفتاب و ماه را
  6. غزل شمارهٔ ۳۶هر جا کشند صورت زیبای شاه را
  7. غزل شمارهٔ ۳۷دی به رهش فکنده‌ام طفل سرشک دیده را
  8. غزل شمارهٔ ۳۸آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.