پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را

که تا هستیم بشناسیم از کافر مسلمان را

به کوی می‌فروشان با هزاران عیب خوشنودم

که پوشیده‌ست خاکش عیب هر آلوده دامان را

تکبر با گدایان در میخانه کمتر کن

که اینجا مور بر هم می‌زند تخت سلیمان را

تو هم خواهی گریبان چاک زد تا دامن محشر

اگر چون صبح صادق بینی آن چاک گریبان را

نخواهد جمع شد هرگز پریشان حال مشتاقان

مگر وقتی که سازد جمع آن زلف پریشان را

دل و جان نظر بازان همه بر یکدگر دوزد

نهد چون در کمان ابروی جانان تیر مژگان را

کجا خواهد نهادن پای رحمت بر سر خاکم

کسی کز سرکشی برخاک ریزد خون پاکان را

گر آن شاهد که دیدم من ببیند دیدهٔ زاهد

نخست از سرگذارد مایهٔ سودای رضوان را

من ار محبوب خود را می‌پرستم، دم مزن واعظ

که از کفر محبت اولیا جستند ایمان را

دمی ای کاش ساقی، لعلِ آن زیبا جوان گردد

که خضر از بی‌خودی بر خاک ریزد آب حیوان را

فروغی، زان دلم در تنگنای سینه تنگ آید

که نتوان داشت در کنج قفس مرغ گلستان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را
  2. غزل شمارهٔ ۳۱بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
  3. غزل شمارهٔ ۳۲من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را
  4. غزل شمارهٔ ۳۳چنان بر صید مرغ دل فکند آن زلف پرچین را
  5. غزل شمارهٔ ۳۴جستیم راه میکده و خانقاه را
  6. غزل شمارهٔ ۳۵غرق مهر شاه دیدم آفتاب و ماه را
  7. غزل شمارهٔ ۳۶هر جا کشند صورت زیبای شاه را
  8. غزل شمارهٔ ۳۷دی به رهش فکنده‌ام طفل سرشک دیده را
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.