پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

تا لعل تو باده داده یاران را

بس توبه شکسته توبه کاران را

خواهی نرسی به ناامیدی‌ها

نومید مکن امیدواران را

سر پنجهٔ عشقت از سر کینه

بر خاک نشانده تاج داران را

رحمانی خویش را چه خواهی کرد

رحم ار نکنی گناه‌کاران را

تنها نه مرا به یک نظر کشتی

کشتی به نگاه صد هزاران را

تا بر لب جام می‌ نهادی لب

می نشئه فزود می‌گساران را

بنمای چو ماه نو خم ابرو

بگشای دهان روزه داران را

جمعیت طرهٔ پریشانت

برده‌ست قرار بی‌قراران را

نسرین رخ و بنفشهٔ خطت

بی رنگ نموده نوبهاران را

آه دل و اشک دیده‌ام دارد

خاصیت برق و فیض باران را

یک عمر فروغی از غمت جان داد

تا یافت مقام جان‌سپاران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را
  2. غزل شمارهٔ ۳۰در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را
  3. غزل شمارهٔ ۳۱بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
  4. غزل شمارهٔ ۳۲من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را
  5. غزل شمارهٔ ۳۳چنان بر صید مرغ دل فکند آن زلف پرچین را
  6. غزل شمارهٔ ۳۴جستیم راه میکده و خانقاه را
  7. غزل شمارهٔ ۳۵غرق مهر شاه دیدم آفتاب و ماه را
  8. غزل شمارهٔ ۳۶هر جا کشند صورت زیبای شاه را
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.