پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

گرفت خط رخ زیبای گل عذار مرا

فغان که دهر، خزان کرد نوبهار مرا

کشیدسرمه به چشم و فشاند طره به رو

بدین بهانه سیه کرد روزگار مرا

فرشته بندگیش را به اختیار کند

پری رخی که ز کف برده اختیار مرا

ربود هوش مرا چشم او به سرمستی

که چشم بد نرسد مست هوشیار مرا

چگونه کار من از کار نگذرد شب هجر

که طره‌اش به خود انداخت کار و بار مرا

نداده است کسی روز بی‌کسی جز غم

تسلی دل بی صبر و بی‌قرار مرا

گرفته‌ام به درستی شکنج زلف بتی

اگر سپهر نخواهد شکست کار مرا

عزیز هر دو جهان باشی از محبت دوست

که خواری تو فزون ساخت اعتبار مرا

فروغی آن که به من توبه می‌دهد از عشق

خدا کند که ببیند جمال یار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۳ساقیا کمتر می امشب از کرم دادی مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۴گر به تیغت می‌زند گردن بنه تسلیم را
  4. غزل شمارهٔ ۲۵جان به لب آمد و بوسید لب جانان را
  5. غزل شمارهٔ ۲۶ترک چشم تو بیاراست صف مژگان را
  6. غزل شمارهٔ ۲۷تا لعل تو باده داده یاران را
  7. غزل شمارهٔ ۲۸به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را
  8. غزل شمارهٔ ۲۹دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.