پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴

گر به تیغت می‌زند گردن بنه تسلیم را

که آتش نمرود گلشن گشت ابراهیم را

یا مرو در پیش رویش یا چو رفتی سجده کن

کان خم ابروی واجب کرده این تعظیم را

گو به هم آمیزش قدر دهانش را ببین

آن که گفتا با الف الفت نباشد میم را

کیست دانی بهره‌مند از سینهٔ سیمین بران

آن که در چشمش تفاوت نیست سنگ و سیم را

نه مرا امید فردوس است نه بیم جحیم

یا که او نگذاشت در خاطر امید و بیم را

آن که بر بندد کمر در خدمت پیر مغان

می‌نیارد در نظر سلطان هفت اقلیم را

خواجه گر خونم بریزد جای چندین منت است

بندهٔ شاکر شکایت کی کند تقسیم را

غیر دلبندی فروغی دست نقاش قضا

هیچ تعلیمی نداد آن زلف پر تعلیم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶ترک چشم تو بیاراست صف مژگان را
  2. غزل شمارهٔ ۲۷تا لعل تو باده داده یاران را
  3. غزل شمارهٔ ۲۸به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را
  4. غزل شمارهٔ ۲۹دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را
  5. غزل شمارهٔ ۳۰در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را
  6. غزل شمارهٔ ۳۱بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
  7. غزل شمارهٔ ۳۲من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را
  8. غزل شمارهٔ ۳۳چنان بر صید مرغ دل فکند آن زلف پرچین را
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.