پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹

تا در پی دهانش بگذاشتم قدم را

گفتم به هر وجودی کیفیت عدم را

محمود بوسه می‌زد پای ایاز و می‌گفت

بنگر چه می‌کند عشق سلطان محتشم را

بر تخت‌گاه شاهی آسوده کی توان شد

بگذار تاج کی را، بردار جام جم را

چندی غم زمانه می‌خورد خون ما را

تا می به جام کردیم، خوردیم خون غم را

پیش صنم پرستان بالا گرفت کارم

تا در نظر گرفتم بالای آن صنم را

در عالم دو بینی کام از یکی نبینی

بردار از این میانه هم دیر و هم حرم را

دلها به شام زلفش نام سحر ندانند

که اینجا کسی ندیده‌ست دیدار صبح‌دم را

کوس محبتم را در چرخ کوفت خورشید

تا آن مه دو هفته بر بام زد علم را

خورشید را ز عنبر افکنده‌ای به چنبر

تا بر رخت فکندی آن زلف خم به خم را

تا نام دود زلفت در نامه ثبت کردم

آتش زدم ز حسرت هم دوده هم قلم را

هر سو دلی به خواری در خاک ره میفکن

تا کی ذلیل سازی دلهای محترم را

در عین مستی امشب خوردم قسم به چشمت

الحق کسی نخورده‌ست زین خوب‌تر قسم را

روزی رمق گرفتم در شاعری فروغی

کز شعر من خوش آمد شاه قضا رقم را

جم رتبه ناصرالدین کز تیغ کج بیاراست

هم ملت عرب را، هم دولت عجم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱شد وقت مرگ نوش لبی هم‌نشین مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۲وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۳ساقیا کمتر می امشب از کرم دادی مرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۴گر به تیغت می‌زند گردن بنه تسلیم را
  5. غزل شمارهٔ ۲۵جان به لب آمد و بوسید لب جانان را
  6. غزل شمارهٔ ۲۶ترک چشم تو بیاراست صف مژگان را
  7. غزل شمارهٔ ۲۷تا لعل تو باده داده یاران را
  8. غزل شمارهٔ ۲۸به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.