پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا

تا به خرسندی ستاند جان غمگین مرا

دوش بوسیدم لب شکرفشانش را به خواب

کاش بیداری نبود این خواب شیرین مرا

خون آهوی حرم را در حرم خواهند ریخت

محرمان بینند اگر آهوی مشکین مرا

برکند از باغ بیخ نسترن را بی خلاف

گر ببیند باغبان آن شاخ نسرین مرا

چشم بد زان ترک یغمایی خدایا دور کن

کز نگاهی کرد تاراج دل و دین مرا

مصلحت این است کز رویش نپوشم چشم شوق

کز جهان پوشید چشم مصلحت بین مرا

گفتم از کار دل خود عقده کی خواهم گشود

گفت وقتی می‌گشایی زلف پرچین مرا

گفتم آیا نخل امیدم به بر خواهد رسید

گفت اگر در بر بگیری سرو سیمین مرا

گفتم از خون فروغی دامنی آلوده کن

گفت باید بوسه زد دست نگارین مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴گر به تیغت می‌زند گردن بنه تسلیم را
  2. غزل شمارهٔ ۲۵جان به لب آمد و بوسید لب جانان را
  3. غزل شمارهٔ ۲۶ترک چشم تو بیاراست صف مژگان را
  4. غزل شمارهٔ ۲۷تا لعل تو باده داده یاران را
  5. غزل شمارهٔ ۲۸به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را
  6. غزل شمارهٔ ۲۹دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را
  7. غزل شمارهٔ ۳۰در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را
  8. غزل شمارهٔ ۳۱بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.