پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

یاد مهدی چه کنم صبر به صحرا فکنم

و اندرین کار دل خویش به دریا فکنم

دیده دریا کنم از خون جگر در شوقش

راز سربسته خود را به خدا وافکنم‏

مایه خوش‏دلی آنجاست که دلداری هست

می‏کنم سعی که خود را مگر آنجا فکنم

فلک از تیر غمت بر جگرم زد من هم

عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم‏

شور و غوغا و فغان در ملکوت اندازم

غلغل ولوله در گنبد مینا فکنم‏

از دل تنگ گنه‏کار برآرم آهی

کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

به دعا دست برآورده ز آه سحری

بهر تأثیر دعا تیر به هر جا فکنم

گفتگو را بهل ای فیض بیا تا خود را

بهر تفتیش درین عرصه غبرا فکنم

چون توان برد به سر در طلب وصل تو عمر

من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲مولای من بیا که هواخواه خدمتم
  2. شمارهٔ ۱۲۳حجاب چهره جان می‏شود غبار تنم
  3. شمارهٔ ۱۲۴مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
  4. شمارهٔ ۱۲۵اماما پای نه تا آنکه در پایت سراندازیم
  5. شمارهٔ ۱۲۶ای لقایت آرزوی مؤمنان
  6. شمارهٔ ۱۲۷با ما یکی به آن لب مشکین خطاب کن
  7. شمارهٔ ۱۲۸مهدی هادی چو بنشیند به جای خویشتن
  8. شمارهٔ ۱۲۹دانی که چیست دولت، روی امام دیدن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.