پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

لطف‏ها می‏کنی ای خاک درت تاج سرم‏

کاش راهی به سر کوی تو می‏داشتمی

تا به سر سوی تو می‏آمدم از هر گذرم‏

نتوان قطع بیابان فراق تو نمود

مگر آگه کنی از رسم و ره این سفرم‏

راه منزلگه خویشم بنما تا پس از این

پیش گیرم ره آن کوی و به سر می‏سپرم

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم‏

خرم آن روز کزین مرحله بربندم رخت

وز سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم‏

ای نسیم سحری بندگی ما برسان

گو فراموش مکن وقت دعای سحرم

شاید ای فیض اگر در طلب گوهر وصل

دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
  2. شمارهٔ ۱۲۲مولای من بیا که هواخواه خدمتم
  3. شمارهٔ ۱۲۳حجاب چهره جان می‏شود غبار تنم
  4. شمارهٔ ۱۲۴مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
  5. شمارهٔ ۱۲۵اماما پای نه تا آنکه در پایت سراندازیم
  6. شمارهٔ ۱۲۶ای لقایت آرزوی مؤمنان
  7. شمارهٔ ۱۲۷با ما یکی به آن لب مشکین خطاب کن
  8. شمارهٔ ۱۲۸مهدی هادی چو بنشیند به جای خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.