پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

روزی مرا وصال تو روزی اگر شود

بر منتهای همت خود کامران شدم

زاندم که خیل شوق رخت رو به دل نهاد

ایمن ز جور فتنه آخر زمان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشاده شد

کز دوستان یک جهت خاندان شدم

اول ز حرف و صوت وجودم خبر نبود

در مکتب ولای علی نکته‏دان شدم

ای گلبن حدیقه بگزیده رسل

در سایه تو بلبل باغ جنان شدم

پر شد دلم ز مهر نبیّ و ولیّ و آل

زین دوستی به کام دل دوستان شدم‏

روزی بود به فیض بگوید امام عصر

خوش باش من به عفو گناهت ضمان شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰یاد مهدی چه کنم صبر به صحرا فکنم
  2. شمارهٔ ۱۲۱جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
  3. شمارهٔ ۱۲۲مولای من بیا که هواخواه خدمتم
  4. شمارهٔ ۱۲۳حجاب چهره جان می‏شود غبار تنم
  5. شمارهٔ ۱۲۴مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
  6. شمارهٔ ۱۲۵اماما پای نه تا آنکه در پایت سراندازیم
  7. شمارهٔ ۱۲۶ای لقایت آرزوی مؤمنان
  8. شمارهٔ ۱۲۷با ما یکی به آن لب مشکین خطاب کن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.