پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵

مرا که دل زغم معصیت ورق و رقست

امید نور تجلی زحق طبق طبق است

غمم ازو بود و شادمانی دل او

زیمن دوست همه درد من بیک نسق است

گناه ما چو خجالت در آسمان افکند

که بارش اینهمه کرد و هنوز در عرقست

سپهر نیست که دود دل عزیز انست

نشان خون دلست اینکه بر افق شفق است

نهم قضای خداوند را سر تسلیم

که بنده را زکتاب خدا همین سبق است

فروغ حسن تو را هست سوی حق روشن

که این صباحت آن آفتاب را فلق است

جواهر و در و زیور ابر کف حوران

نثار روی ترا زآسمان طبق طبق است

تو گر فرشته و حوری و گر بشری

مپوش روی که نظاره تو یاد حق است

سخن تمام نگردد زیک غزل ای فیض

اگرچه گفته تو صفحه دو صدورق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷دلم پیوسته با مهرش قرین است
  2. غزل شمارهٔ ۸۸زمستان خراباتیم پند است
  3. غزل شمارهٔ ۸۹نه زلفست آن که دلها را کمندست
  4. غزل شمارهٔ ۹۰کعبهٔ وصل تو پناه منست
  5. غزل شمارهٔ ۹۱گر کشی و گر بخشی هر چه میکنی خوبست
  6. غزل شمارهٔ ۹۲لب برلبم نه ساقیا تا جان فشانم مست مست
  7. غزل شمارهٔ ۹۳شوریدگان عشق را ای مطرب آهنگ فناست
  8. غزل شمارهٔ ۹۴نگارا در غمت جانم حزین است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.