پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

آهنگ جانان کرد جان ای مطرب آهنگی بس است

دیوانه شد دل زان پری دیوانه را رنگی بس است

ما مست پیغام وئیم شیدای دشنام وئیم

صلح از برای مدعی ما را از او جنگی بس است

کی بیخودان بوی او دارند تاب روی او

در دست ما آشفتگان از زلفش آونگی بس است

مطرب نوا را ساز کن برگ و نوا آغاز کن

گو جان و دل پرواز کن ما را بت سنگی بس است

سنگین دلا سنگین دلا با ما مکن جور و جفا

ماخستگان نازک دلیم این شیشه را سنگی بس است

دل بیخودی آغاز کرد آهنگ رفتن ساز کرد

یا آه درد آلوده یا وین نغمه چنگی بس است

از عشق جانان سرخوشیم بگذار تا خواری کشیم

تا می نمی‌خواهیم ما عشاق را ننگی بس است

ما در درون دل خوشیم گو در برون تنگی کشیم

وسعت چه باشد سینه را جا کلبهٔ تنگی بس است

هر کس بود در کار خود فیض و خیال یار خود

زهاد را بوئی بس و عباد را رنگی بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶بندهٔ او من و او خدای منست
  2. غزل شمارهٔ ۸۷دلم پیوسته با مهرش قرین است
  3. غزل شمارهٔ ۸۸زمستان خراباتیم پند است
  4. غزل شمارهٔ ۸۹نه زلفست آن که دلها را کمندست
  5. غزل شمارهٔ ۹۰کعبهٔ وصل تو پناه منست
  6. غزل شمارهٔ ۹۱گر کشی و گر بخشی هر چه میکنی خوبست
  7. غزل شمارهٔ ۹۲لب برلبم نه ساقیا تا جان فشانم مست مست
  8. غزل شمارهٔ ۹۳شوریدگان عشق را ای مطرب آهنگ فناست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.