پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۱

درد دل ما ز یار ما پرس

احوال نهان ز آشنا پرس

چون بنده خدای را شناسد

اوصاف خدا هم از خدا پرس

سرّ اسماء ملک نداند

او ادنی راز مصطفی پرس

رازی که خدا بمصطفی گفت

از غیر مجوز مرتضا پرس

کی می‌داند اسیر تقدیر

اسرار قدر هم از قضا پرس

این مسئله متقیان ندانند

افسانهٔ عشق را ز ما پرس

سر را از کبر ساز خالی

آنگاه سخن ز کبریا پرس

زین شیفته حال دل چه پرسی

زان زلف بجو و از صبا پرس

گر فیض خمش کند ز گفتن

سر خمشی ز گفتها پرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۳سلسله فکر را در ره دانش بکش
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۴بیا ساقیا بر سرم نور پاش
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۵میکنم هرچند پنهان میشود این راز فاش
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۶در میکده دوش رند قلاش
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۷دلبرا درد مرا درمان تو باش
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۸ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباش
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۹بغم خوردن بنه دل شاد میباش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۰چو مرد او شدی مردانه میباش
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.