پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۶

در میکده دوش رند قلاش

میگفت به پاکباز اوباش

کز سرّ حقیقتم خبر ده

یک نکته بگو برمز یا فاش

گفتا سخن برهنه خواهی

بشنو تو ز عور مفلس لاش

جز ذات یگانه مجرد

کس نیست در اینسرا تو خوشباش

پیوسته موحد است خود را

پنهان شده لام و الف در الاش

هر کو فانی دروست باقیست

من مات من الهوی فقد عاش

این حرف اگر فقیه فهمد

شاباش زهی فقیه شاباش

چون فیض اگر شوی مجرّد

بس فیض که یابی از سخنهاش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۸ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباش
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۹بغم خوردن بنه دل شاد میباش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۰چو مرد او شدی مردانه میباش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۱تا در رخت دید سیمای آتش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۲در عشق دیدم غوغای آتش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۳یار آمد یار پیش دویدش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۴رفتیم من و دل دوش ناخوانده بمهمانش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۵سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.