پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۰

چو مرد او شدی مردانه میباش

چو مست او شدی مستانه میباش

اگر در سر هوای دوست داری

ز خویش و آشنا بیگانه میباش

چه خواهی لذت مستی بیابی

شراب عشق را پیمانه میباش

چه درهای سعادت بازخواهی

کلید عشق را دندانه میباش

چو زلف او پریشان شد بصد دل

درو آویز خود را شانه میباش

و گر زلفش شود زنجیر عشاق

برو عاشق شو و دیوانه میباش

چو گل باشد تو بلبل باش و مینال

و گر شمعست رو پروانه میباش

اگر جز جان تو مسند کند دوست

فغان کن ناله کن حنانه میباش

تو یک قطره ز بحر لامکانی

درون این صدف دردانه میباش

خمش کن گفتگو بگذار ای میباش

دهانرا مهرکن بی چانه میباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۲در عشق دیدم غوغای آتش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۳یار آمد یار پیش دویدش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۴رفتیم من و دل دوش ناخوانده بمهمانش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۵سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۶آمد خیالش دوشم در آغوش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۷دل برد از من ترک قباپوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۸بتی از دور اگر بینی مرو پیش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۹چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریش
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.