پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۹

چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریش

که تا سفر کند از خویشتن بخود در خویش

فتاد در ظلمات ثلاث و حیران شد

نه راه پیش نه پس داشت ماند در تشویش

ز حادثات و نوایب به بر و بحر افتاد

بلند و پست بسی آمده بره در پیش

هم از مقام و هم از خویشتن فرامش کرد

فتاد در ظلمات حجاب مذهب و کیش

یکی بچاه طبیعت فرو شد آنجا ماند

یکی اسیر هوا گشت و شد محال اندیش

بلاف کرد گهی دعوی الو هیت

گهی گزاف سخن گفت از حد خود بیش

یکی بعالم عقل آمد و مجرّد شد

یکی باوج علا شد بآشیانه خویش

یکی چو فیض میان کشاکش اضداد

اسیر بی دل و بیچاره ماند در تشویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۱عالم چو خاتمیست که این است عشق قص
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۲عبرت بگیر ای دل ازین دهر پر غصص
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۳عشق دردیست از خزانهٔ خاص
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۴توشه عام و بنده بنده خاص
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۵بر جمال تو هست خالت نص
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۶سمآء الناس المعشاق ارض
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۷غم با دلت آشناست ای فیض
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۸عمر تو همه هباست ای فیض
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.