پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱

عالم چو خاتمیست که این است عشق قص

از قصه‌است قصهٔ عشق احسن القصص

حق در کلام خویش بآیات مستبین

در شأن عشق و رتبه عالیش کرد نص

ارواح ما ز عالم قدسست و کان عشق

محبوس در بدن شده کالطیر فی القفص

روزی چو کرد حصه مقسم قرار داد

خون جگر وظیفهٔ عشاق زان حصص

بس دور شد که دور فتادیم ز اصل خویش

طول النوی بحر عنا هذه الغصص

عاشق فنای خویش طلب میکند مدام

اهل عزیمتست نمیجوید او رخص

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۳عشق دردیست از خزانهٔ خاص
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۴توشه عام و بنده بنده خاص
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۵بر جمال تو هست خالت نص
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۶سمآء الناس المعشاق ارض
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۷غم با دلت آشناست ای فیض
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۸عمر تو همه هباست ای فیض
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۹عشقت ره و رهنماست ای فیض
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۰ای رهنمای گم شدگان اهدنا الصراط
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.