پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۷

غم با دلت آشناست ای فیض

جانت هدف بلاست ای فیض

هر درد و غمی که روز و شب زاد

بر جان و دلت قضاست ای فیض

هر فتنه که از سپهر آید

اندر سر تست جایش ای فیض

خم و دردی که از حبیبت

بی مرهم و بی دواست ای فیض

چه زخم و چه درد هرچه او کرد

هم مرهم و هم شفاست ای فیض

رد تو دوا غم تو شادیست

چون روی تو با خداست ای فیض

حاشا که ز غم کنی شکایت

دانی چو غم از کجاست ای فیض

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۹عشقت ره و رهنماست ای فیض
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۰ای رهنمای گم شدگان اهدنا الصراط
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۱سوی ما می‌کنی نگه به غلط
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۲غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۳حرف بیگانگی یار غلط بود غلط
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۴روی دل سوی هوا کردم غلط
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۵اهل دنیا را ز جان کندن چه حظ
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۶بی دلانرا از نکو رویان چه حظ
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.