پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۹

بغم خوردن بنه دل شاد میباش

خدا را بندهٔ آزاد میباش

هوا را پشت پا زن خاک ره شو

تهی دست از جهان چون باد میباش

بر افکندگان افکندگی کن

بر سنگین دلان فولاد میباش

خلیل حق چه بینی شو ذبیحش

بنمرودی رسی شداد میباش

چو بینی موسی میباش هرون

و گر فرعون ذوالاوتاد میباش

بعاد ار بگذری میباش صرصر

چو برخوردی بهودی هاد میباش

بیا شاگردی آل نبی کن

جهانرا سربسر استاد میباش

از ایشان گیر تعلیم قواعد

پس آنگه صاحب ارشاد میباش

خدا را بندگی کن در همه حال

چو فیض ازهر دو کون آزاد میباش

اگر خواهی رهی سوی حقایق

رسوم شرع را منقاد می‌باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۱تا در رخت دید سیمای آتش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۲در عشق دیدم غوغای آتش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۳یار آمد یار پیش دویدش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۴رفتیم من و دل دوش ناخوانده بمهمانش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۵سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۶آمد خیالش دوشم در آغوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۷دل برد از من ترک قباپوش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۸بتی از دور اگر بینی مرو پیش
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.