پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۶

آمد خیالش دوشم در آغوش

بگرفت تنگم رفتم من از هوش

هشیار گشتم دیدم جمالی

کز دیدنش عقل گشت مدهوش

گفتم میم ده تا مست گردم

گفتا که پیش آیی از لبم نوش

چون پیش رفتم تا گیرمش لب

لب ناگرفته رفت از سرم هوش

زان پس دگر من خود را ندیدم

تا آنکه گشتم از خود فراموش

گوئی که من خود هرگز نبودم

او بوده تنها من بوده روپوش

بودم نقابی یا خود سرابی

او بوده هم دوش خود را در آغوش

نی مست بودم نی هست بودم

بودم خیالی در خواب خرگوش

این قصه را فیض جائی نگوئی

میدار در دل میباش خاموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۸بتی از دور اگر بینی مرو پیش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۹چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۰ای که میجویی برون از خویشتن دلدار خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۱عالم چو خاتمیست که این است عشق قص
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۲عبرت بگیر ای دل ازین دهر پر غصص
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۳عشق دردیست از خزانهٔ خاص
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۴توشه عام و بنده بنده خاص
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۵بر جمال تو هست خالت نص
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.