پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۵

سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش

که خیز و از لب ما بادهٔ طهور بنوش

از آن سروش شدم مست و بیخود افتادم

شراب تا چه کند چون سروش برد از هوش

گذاشتم تن و با پای جان روانه شدم

روان روان شد و تن تن زد از سماع سروش

بقدسیان چو رسیدم مرا گرفت از من

صلای ساقی ارواح و بانگ نوشانوش

ندا رسید دگر بار کای قتیل فراق

بیا و از لب ما شربت حیات بنوش

ز پای تا سر من مو بمو دهانی شد

چشید ذوق حیاتی از آن خجسته سروش

مرا گرفت ز من خود بجای من بنشست

فؤاد من شد و چشم من و مرا شد گوش

نهاد بر سر من زان حیات سرپوشی

که مرگ دست ندارد بزیر آن سرپوش

حیاهٔ غیب رسید و سر مماهٔ رسید

چنان برید که ننشست دیک فیض از جوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۷دل برد از من ترک قباپوش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۸بتی از دور اگر بینی مرو پیش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۹چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۰ای که میجویی برون از خویشتن دلدار خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۱عالم چو خاتمیست که این است عشق قص
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۲عبرت بگیر ای دل ازین دهر پر غصص
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۳عشق دردیست از خزانهٔ خاص
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۴توشه عام و بنده بنده خاص
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.