پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۳

یار آمد یار پیش دویدش

هم دل و هم جان پیش کشیدش

هرچه بخواهد بنزد وی آرید

هر چه بگوید سر بنهیدش

دل خود که بود جان خود که بود

محو شویدش محو شویدش

غیری ابدی هستی فروشد

بخنجر لا سر ببریدش

غیر که باشد سوی چه باشد

هی بکشیدش هی بکشیدش

عشق دوست را چه حلاوتست

الصّلا یاران هی بچشیدش

خامی ار گوید عشق چه باشد

آتش بزنید خوش به پزیدش

محتسبی اگر گرانی کند

رطل گرانی پیش نهیدش

عشق فیض را گردید میهمان

از دل و از جان خوان بکشیدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۵سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۶آمد خیالش دوشم در آغوش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۷دل برد از من ترک قباپوش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۸بتی از دور اگر بینی مرو پیش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۹چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۰ای که میجویی برون از خویشتن دلدار خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۱عالم چو خاتمیست که این است عشق قص
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۲عبرت بگیر ای دل ازین دهر پر غصص
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.