پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۳

سلسله فکر را در ره دانش بکش

تا برسی منزلی کان نبود محرمش

چونکه بدانجا رسی باده عرفان بنوش

پس ز پی معرفت ذوق محبت بچش

نور محبت چو تافت بر دل و بر جان تو

بادهٔ ناب ازل از خم وحدت بکش

در ره عشق حبیب تا بتوانی بکوش

محنت اگر رو دهد تا بتوانی بکوش

شاد بزی عنقریب وار هی از چارونه

کام بگیر از حبیب خارج ازین پنج و شش

چونکه بلی گفته وقت سماع الست

وصل ترا حاصلست لیک پس از کش مکش

آنکه رعایت نکرد شرط بلی را نخست

کوش بلی گوش گیر سوی منادیش کش

حکم کند تا بر او آنچه مر او را سزاست

رهزن و کمره بحق وارهد ار کش مکش

شرط بلای الست معرفت اولیاست

فیض چو تو عارفی جان و دلت باد خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۵میکنم هرچند پنهان میشود این راز فاش
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۶در میکده دوش رند قلاش
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۷دلبرا درد مرا درمان تو باش
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۸ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباش
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۹بغم خوردن بنه دل شاد میباش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۰چو مرد او شدی مردانه میباش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۱تا در رخت دید سیمای آتش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۲در عشق دیدم غوغای آتش
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.