پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۰

ز اوج عشق نداریم مطلب دگری

همین بس است که بر هم زنیم بال و پری

ز جام حسن که عالم ازو خراباتست

ندیده‌ایم ز چشم بتان خراب‌تری

خراب حالی یعقوب را چه می‌داند

پدر، که گم نشد از دودمان او پسری

همیشه از خط و زلف انقلابِ دورانست

یکی چو رفت ز دنبال می‌رسد دگری

زهر که تیغ تفوّق به ما بلند شود

نمی‌کنیم به غیر از فتادگی سپری

به عهد ناز تو گردنکشان کشور حسن

به پیش تیغ تغافل کشیده‌اند سری

به سعی خویش درین راه می‌روم فیّاض

چو نقش پای خودم نیست هیچ راهبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۲نظرباز صف مژگانش با خنجر کند بازی
  2. شمارهٔ ۶۸۳عجب عجب که تو عاشق ز بلهوس نشناسی
  3. شمارهٔ ۶۸۴من گرفتم درد دل غیر از توام داند کسی
  4. شمارهٔ ۶۸۵آنکه من دارم ندارد همچو او دلبر کسی
  5. شمارهٔ ۶۸۶در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی
  6. شمارهٔ ۶۸۷گر دلت بما باشد ور تو یار ما باشی
  7. شمارهٔ ۶۸۸ترا می‌خواستم ای غم که شب‌ها یار من باشی
  8. شمارهٔ ۶۸۹عهدم همه جا، عهد شکن بلکه تو باشی
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.