پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

به آن رخ جلوة خور می‌توان کرد

به آن لب کار شکّر می‌توان کرد

گلستان گر ز رویت برفروزد

چراغ از رنگ گل بر می‌توان کرد

فریب بوسه زان لب می‌توان خورد

خیال آب کوثر می‌توان کرد

توان گر یک گره زان زلف برداشت

دو عالم را معطّر می‌توان کرد

لبت قند مکرّر می‌توان گفت

سخن را زان مکرّر می‌توان کرد

چو جوهر غوطه در خون می‌توان زد

شنا در آب خنجر می‌توان کرد

به کوی عشق رخسارم گواهست

که اینجا خاک را زر می‌توان کرد

قیامت گر شب وصل تو باشد

ز هجران شکوه‌ای سر می‌توان کرد

غرض گر قتل فیّاض است هجران

چه حاجت فکر دیگر می‌توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰گفتمش صد بار و ترک صحبت دشمن نکرد
  2. شمارهٔ ۳۰۱یار در دلداری ما هیچ خودداری نکرد
  3. شمارهٔ ۳۰۲عجب ار درین بهاران گل و لاله بار گیرد
  4. شمارهٔ ۳۰۳چون صبا از گل تو بو گیرد
  5. شمارهٔ ۳۰۴دماغم باج ذوق از نشئة سرشار می‌گیرد
  6. شمارهٔ ۳۰۵به صد افسون در آن دل یاد من منزل نمی‌گیرد
  7. شمارهٔ ۳۰۶چه شد بازم که زخمم باج از مرهم نمی‌گیرد
  8. شمارهٔ ۳۰۷چه سازم دست دردی دامن جانم نمی‌گیرد
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.