پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

چه شد بازم که زخمم باج از مرهم نمی‌گیرد

دماغم جام خوشحالی ز دست جم نمی‌گیرد

چه حال است اینکه حسرت را دماغ آشفته می‌بینم

چه ذوقست اینکه مرغ ناله‌ام را دم نمی‌گیرد

ملایک را گواه خویش می‌گیرم که در محشر

کسی عشق جوانان بر بنی‌آدم نمی‌گیرد

اگر درد دلی باشد به اشک خویش می‌گویم

ملامت پیشه جز غمّاز را محرم نمی‌گیرد

تو گر نازکدلی ای شوخ من هم پاکدامانم

ز برگ گل غباری دامن شبنم نمی‌گیرد

به کار عشق کوتاهی ز من هرگز نمی‌آید

برای دادخواهی دامن من غم نمی‌گیرد

حریف مزد دست مرد نتواند وصالت شد

سر راهی به این غم خاطر خرم نمی‌گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸ویرانه دلی دان که محبّت نپذیرد
  2. شمارهٔ ۳۰۹فریب جنّتم در عشق کی مغرور می‌سازد
  3. شمارهٔ ۳۱۰شب از هجر رخت صد غم در غمخانة ما زد
  4. شمارهٔ ۳۱۱صبح بلبل به نوا برخیزد
  5. شمارهٔ ۳۱۲که می‌تواند از پیش یار برخیزد؟
  6. شمارهٔ ۳۱۳جو آید در چمن از عندلیبان شور برخیزد
  7. شمارهٔ ۳۱۴به باغ سبزه چو بیند خطت به سر خیزد
  8. شمارهٔ ۳۱۵قدم از بار محنت برنخیزد
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.