پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

چنان دل تیر آن ابرو کمان را در نظر دارد

که رقص جلوه دایم بر بساط نیشتر دارد

مدان خاصم اگر ظاهر نگردد سوز پنهانم

ز آتش ابرة خاکستر من آستر دارد

چو خون بسته خود را در رگ یاقوت می‌دزدم

ز بی‌آبی سپهرم غرقه در آب گهر دارد

دل سنگ از سرشک گریه‌ام سوراخ سوراخست

اسیر چشم او الماس در بار جگر دارد

سرم را کرده از آشفتگی بیگانة بالین

سر زلفی که دایم سر به بالین کمر دارد

همای زلف او کی سایه اندازد به سرما را

که دایم بیضة خورشید را در زیر پر دارد

مرا آشفتگی محروم دارد از لبش فیّاض

وگرنه می‌تواند دل ز لعلش کام بردارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر دارد
  2. شمارهٔ ۲۶۱نه اخگر از فسردان گرد خاکستر به بردارد؟
  3. شمارهٔ ۲۶۲در آستین مژه‌ام طرح گلستان دارد
  4. شمارهٔ ۲۶۳حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد
  5. شمارهٔ ۲۶۴لب شیرین تبسّم خندة سحرآفرین دارد
  6. شمارهٔ ۲۶۵به ما عمریست زلف یار سودا در میان دارد
  7. شمارهٔ ۲۶۶به گوشه چشم سیاهت نگه به من دارد
  8. شمارهٔ ۲۶۷از بس که هوای دهن تنگ تو دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.